با سلام و آرزوی عشقاین چندتا شعر رو برا یه جشنواره فرستادم اما به گمونم مثل قدیما قرار بوده شعرای ما رو با پیک و کاروان برسونن ت ت ت ت ت تهران(ع) و از شانس ما اسب آقای پست چی جوش آورده و مجبور شدن بیشتر راهو پیاده برن و دقیقا بعد از جشنواره از خواب بیدارشن و ببینن با آهنای سم اسبشون دستگاه فکس و مودم ADSL ساختن ولی هنوزم برگه شعر سعید ظهیری بدون اینکه ارسال بشه کف اتاقشون افتاده!
(البته من همه اینا رو حدس زدم_شایدم شعرمو فرستاده باشن جشنواره_شایدم اسبه خورده باشدش)
به هر حال دوست دارم شما هم یه نقد و انتقاد ازش داشته باشید(درضمن حدس زدن موضوع جشنواره هم با خودتونه)
یا حق..
1) رباعیات به هم پیوسته:
بر باغ امید لاله چیدن می داد
بر کوه جسارت پریدن می داد
سرتاسر شهر را شقایق می کرد
دستان نو بوی آفریدن می داد
تا مرحم درد و التهابی باشد
کوبنده و گیرا و حسابی باشد
هر شعر که از دست تو جاری می شد
می خواست سرود انقلابی باشد
هرچند مسیح مرده را جان می داد
موسی به یهود درس ایمان می داد
احکام رسالت تو جاویدترند
چون شوق پریدن به شهیدان می داد
تاریخ چقدر سرفرازت باشد
آئینه ی پرده دار رازت باشد
بگذار بدانند که ایران خاکش
می خواست که مهر جانمازت باشد
این آتش و عشق تا ابد می ماند
مبهوت تو تاریخ و عدد می ماند
در ذهن زمان سپیده ی کاشانی
یک شاعره با نمره ی صد می ماند
2) مثنوی:
هر زخم که خوردیم زمان می داند
این خاکِ همیشه جاودان می داند
این شور که افتاده به عالم-امروز-
بیداری اسلامی قطعاً پیروز
میراث شهیدان سر افراز من است
این راه برادران جانباز من است
تاثیر شگرف شعر یک ایرانی
مانند همان سپیده ی کاشانی
که گفت بلند اخترم، انسانم
اما به شهادت است که می مانم
«یا رب ز تو عمر جاودان می خواهم»
بیداری کامل جهان می خواهم
تا سایه ی سرد ظلم برچیده شود
آدینه ی ما مسافرش دیده شود..